به گزارش خبرنگار مهر، در موضوع فلسفه برای کودکان و فلسفه ورزی کودکان سوالات گوناگونی مطرح است که به دغدغههای ذهنی والدین نسبت به رویکردهای فلسفه کودکان و اهداف آن باز میگردد. از آنجا که فلسفه اسلامی در نسبت با فلسفه غرب دارای تفاوتهای بنیادی است این سوال مطرح میشود که در رویکرد فلسفه اسلامی برای کودکان و نوجوانان قرار است تمام دستاوردهای جریان فبک انکار شود؟
«محمد خیاط زنجانی» دکترای الهیات و حکمت اسلامی و تعلیم و تربیت اسلامی و مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه در سلسله صحبتهایی به برخی پرسشهای مطرح شده درباره فبک و چگونگی کارکرد آن برای کودک پاسخ داده است.
شما در پرتو آنچه امروز در جهان بهعنوان «فلسفه برای کودکان» مطرح است، چگونه وارد حوزه «فلسفه اسلامی برای کودکان» میشوید؟ آیا این جریان غربی را کنار میگذارید یا از آن استفاده میکنید؟
ما میگوئیم: آنچه امروز در غرب بهعنوان مهارتهای فکرپروری و تفکر پایهای در فلسفه کودکان مطرح شده، میتواند برای ما نقطه آغازی باشد. ما بهدنبال رد یا نفی کامل این جریان نیستیم، بلکه میخواهیم نقاط ضعف و خلأهای آن را با ظرفیتهای غنی فلسفهٔ اسلامی پر کنیم.
برای نمونه، برخی اصول این جریان مانند فعالیتهای مشارکتی، جامعهپژوهی، جذابسازی مسیر معرفت، کسب علم از طریق گفتوگو، و تمرکز بر پرسشهای کندوکاو کاملاً با ما همراستاست. جلسات گفتوگومحور، که در میان کودکان شکل میگیرد، طبیعتاً قدرت تفکر را رشد میدهد. همچنین، ما بر این باوریم که مربی نباید سریع به پرسشهای کودک پاسخ دهد؛ بلکه باید چون یک سقراطِ معاصر، پرسشهای عمیق و خوبی در ذهن او ایجاد کند.
البته تأکید میکنیم مربی فقط «تسهیلگر» نیست، بلکه «تسهیلگرِ هدایتگر» است. یعنی هم بستری فراهم میکند تا کودک در گفتوگو، رابطه و تفکر حرکت کند، و هم او را هدایت میکند تا از اشتباه و خطا در امان بماند.
ما با این هم موافقیم که آموزش باید از حافظهمحوری خارج شود و کودکان باید بهعنوان پرسشگر تربیت شوند. این گفتهای صحیح است که ما نیز بر آن صحه میزنیم. همچنین، رسیدن کودک به تفکر انتقادی، خلاقانه و اخلاقی همه اینها اهدافی است که در رویکرد فلسفی اسلامی نیز مورد تأکید است.
اما یک تمایز بنیادین وجود دارد اینکه در فلسفه اسلامی، ما به روشهای معرفتیای اعتقاد داریم که فراتر از عقل محض است. ما به شهود، به وحی، و به آنچه در آموزههای دینی بهعنوان مقدمههای استدلالی در اختیار قرار گرفته، اصالت میدهیم. برخلاف جریانهای غربی که بر فلسفهٔ تحلیلی، اومانیسم و پراگماتیسم استوارند، ما معتقدیم مسیر تفکر کودک باید در چارچوب مفاهیم، ارزشها و گزارههای فلسفهٔ اسلامی شکل بگیرد.
هدف نهایی ما تنها آموزش مهارتهای تفکر نیست، بلکه هدایت کودک به سوی «حیات معقول» و «سیر و سلوک» است. یعنی تبدیل شدن او به انسانی که نه تنها میاندیشد، بلکه در مسیر حقیقت، معرفت و معنا حرکت میکند.
در این میان، «بومیسازی» روشهای غربی کافی نیست؛ ما به «محتوای اسلامی» نیز توجه ویژهای داریم. رابطه علیت، اصول منطق سوری (در قالبی ساده و قابل فهم)، و بنیادهای درست تفکر باید از همان ابتدا در ذهن کودک جایگاه خود را پیدا کنند. هدف، آن است که کودک نه تنها خوب فکر کند، بلکه با محتوای درست، در مسیری درست، بهسوی مطلوبی اسلامی هدایت شود. و در این مسیر، مربی هم بستر را فراهم میکند، هم همراهِ خردمند و هدایتگر است.



نظر شما